رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

تفنگ

بابا يه هشت روزي رفته بود سفر. وقتي اومد و تفنگ تو رو نياورد تو دلخور شدي و البته كه قهر هم كردي حالا بابا برات يه تفنگ خوشگل گرون خريده كه تيرهاي بي خطر مي زنه و يه صفحه دارت هم داره. از همون اول كشف كردي كه بايد وسط دارت بزنيم( خدا رو شكر كه كشفياتت خوبه وگرنه من و بابات كه حوصله هم نداريم يه ساعت بايد باهات كلنجار مي رفتيم كه موضوع چيه) .اما به جاي اين حرفا نصفه شبي نشستيم تو صف و داريم تير مي زنيم . تو هم اون وسط داد و بيداد مي كني كه نوبت توئه و براي رسيدن به حق و حقوق تفنگيت بال بال مي زني
1 ارديبهشت 1393

عصبانيت

با عصبانيت اخم مي كنم و در حالي كه به چشمهاي گرد درشتش زل زده ام و مي خواهم بفهمانم كه خيلي جدي هستم مي گويم: تو چشمهاي من چي مي بيني؟ در حالي كه از عصبانيت من جا خورده است به چشمهايم با دقت زل مي زند و انگار كه هر چه استرس داشت جايش را به آرامش مي دهد مي گويد: نااااادين! و البته كه فقط در چشمان من رادين است و بس!!!!
1 ارديبهشت 1393
1